حلزونای خنگ

ناشر خوبیها یا بدیها؟؟؟
نویسنده : حلزون حلزون زاده - ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱۸
 

 

هیچ تا حالا به این فکر کردی خدا چه چیزایی بهت داده؟ چه نعمتایی؟ چه استعدادایی؟

همه ی آدما کم و زیاد یه چیزایی دارن. اما مهمتر از چیزی که خدا به آدما میده، اینه که چه جوری ازش استفاده کنن. در چه راهی؟ مثلاً تا حالا به این فکر کردین که ما با حرفامون مبلغ چه طرز فکر و فرهنگی هستیم؟ یا با اطلاعات و وسایلی که در اختیار دیگران می ذاریم؟

بیاید از حالا یه تصمیمی بگیریم. به صورت آزمایشی یه مدت اینکارو بکنیم:

اول راجع به چیزایی که داریم فکر کنیم، بعد دونه دونه به این فکر کنیم که چه جوری ازشون استفاده می کنیم؟

اگه در راه بد؟ سعی کنیم هر طور شده در راه خوب ازش استفاده کنیم. اگر نتونستیم ترکش کنیم. مثلاً بعضی از آدما ذاتاً زبون تندی دارن و می تونن به قول معروف یه تیکه به طرف بپرونن که تا عمق وجودش بسوزه و ناراحت شه. این یه تواناییه که هر کسی نداره، اما در قدم اول میشه جلوش رو گرفت. زبون عضویه که خیلی دردسرا می تونه برای آدم درست کنه. اما کنترل کردنش چنان احساس لذت درونی به آدم میده که باور کردنی نیست...

زبون یه نمونش بود، خیلی چیزای دیگه هست. چهره، پول، استعدادای ذاتی که هر کسی به نوعی ازش برخورداره... خلاصه این که با خودمون رو راست باشیم: " ناشر خوبیها هستیم یا بدیها؟ "

فقط یه مدت امتحان کنید تا ببینید خیر و خوبی چه جوری به شما روی میاره... این ماه مبارک بستر خوبیه برای شروع... التماس دعا


 
comment نظرات ()
 
نکوهش نفس...
نویسنده : حلزون حلزون زاده - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱٠
 

جبران خلیل جبران :

نفس خود را هفت بار نکوهش کردم:

 اولین بار: هنگامی که می خواستم با پایمال کردن ضعیفان خودم را بالا ببرم.

 دومین بار: هنگامی که در مقابل کسانی که ناتوان بودند خود را به ناخوشی زدم.

 سومین بار: هنگامی که انتخاب را به عهده من گذاردند به جای امور مشکل امور آسان و راحت را بر گزیدم.

 چهارمین بار: هنگامی که مرتکب اشتباهی شدم و خود را با اشتباهات دیگران تسلی دادم.

 پنجمین بار: هنگامی که از ترس سر به زیر بودم و آن وقت ادعا می کردم بسیار صبور و بردبارم.

 ششمین بار: هنگامی که جامه خود را بالا می گرفتم تا با سختیها و ناملایمات زندگی تماس پیدا نکنم.

 هفتمین بار: هنگامی که در مقابل خدا به نیایش ایستادم و آنگاه سروده های خویش را فضیلت دانستم.


 
comment نظرات ()
 
فرشته ی بيکار
نویسنده : حلزون حلزون زاده - ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٠
 

روزي مردي خواب عجيبي ديد .

ديد كه رفته پيش فرشته ها و به كارهاي آنها نگاه ميكند. هنگام ورود , دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هايي را كه توسط پيكها از زمين مي رسند , باز ميكنند و آنهارا داخل جعبه هايي ميگذارند .
مرد از فرشته اي پرسيد : شما داريد چكار ميكنيد ؟
فرشته درحاليكه داشت نامه اي را باز مي كرد , گفت : اينجا بخش دريافت است و ما دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل ميگيريم .
مرد كمي جلوتر رفت . باز دسته بزرگ ديگري از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت ميكنند و آنها را توسط پيك هايي به زمين ميفرستند .
مرد پرسيد :شما چكارميكنيد ؟
يكي از فرشتگان با عجله گفت : اينجا بخش ارسال است , ما الطاف و رحمتهاي خداوند را براي بندگان به زمين ميفرستيم .
مرد كمي جلوتر رفت و يك فرشته را ديد كه بيكار نشسته .
مرد با تعجب از فرشته پرسيد : شما اينجا چه ميكنيد و چرا بيكاريد ؟
فرشته جواب داد : اينجا بخش تصديق جواب است . مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده , بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار كمي جواب ميدهند.
مرد از فرشته پرسيد : مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند ؟
فرشته پاسخ داد : بسيار ساده , فقط كافي است بگويند : خدايا شكر .


 
comment نظرات ()
 
زایش و پویش
نویسنده : حلزون حلزون زاده - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٩
 

هیچوقت تا حالا فکر کردین چرا به دنیا اومدن انسان همراه با درد هست؟ البته فرقی نمی کنه به چه شیوه ای به دنیا بیاد. داروی بیهوشی صورت مسئله رو پاک نمی کنه. فقط به حلش کمک می کنه...

جواب های متعددی می شه به این سوال داد. نه؟

اما چیزی که من فکر می کنم اینه که: این یه نماده. برای این که انسان یه چیزی رو بفهمه. و اونم اینه که هر وقت قرار میشه انسان تولد دیگه ای پیدا کنه، قبلش درد فراوانی باید تحمل بشه. اما این بار، توسط خودش. کسانی که این تجربه رو داشتن، خوب می دونن من چی میگم. چند سال پیش خودم این تجربه رو داشتم. اتفاقی برام افتاد که خیلی داغونم کرد. ماه ها طول کشید تا به وضع عادی برگردم. درد زیادی رو تحمل کردم. اما... به قول یکی از دوستان خوبم، انگار به یکباره بیست سال بزرگتر شدم...

درسته که گذر از اون مرحله، مثل درد به دنیا آوردن یه انسان سخت بود، اما نتیجش به شیرینی تولد یه انسان دیگه بود... انسانی که حالا وسعت دید پیدا کرده... رفتارش پخته شده... دیگه خیلی جاها که نمی دونسته کار درست چیه، می دونه باید چه کاری انجام بده... حالا آدم هارو درست تر و بهتر میشناسه... نه تنها انسان های دیگه رو، بلکه خودشو... و وقتی آدم درک درستی از خودش پیدا کرد، خیلی از مشکلاتش حل میشه... خیلی سریعتر می تونه به چیزی که می خواد برسه... چون حالا دیگه کمتر خطا می کنه، و با شناخت درستی که از خودش پیدا کرده، بهترین و سریعترین راه رو انتخاب می کنه...

این مطلب رو به دو دلیل انتخاب کردم برای نوشتن. یک این که فردا روز اول ساله و دوباره همه چیز نو میشه، چرا ما آدم ها نو نشیم؟؟؟
دوم بخاطر دوستیه که الآن داره این دوران رو میگذرونه و من میدونم چه دردی رو تحمل می کنه... الآن براش خیلی سخته گذر از این مرحله، ولی بعدها لذتش رو خواهد برد...

قدم نو رسیده مبارک... سال 86 رو میگم!!!


 
comment نظرات ()
 
رسم امانتداری
نویسنده : حلزون حلزون زاده - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٩
 


این بار می خوام براتون یه معما طرح کنم و ازتون می خوام شمام راه حل هاتون رو به من بگید. من که حسابی گیج شدم!

فرض کنید یه نفر یه بسته رو امانت میاره پیش شما. بسته طوریه که معلوم نیست توش چیه... اون به شما می گه بعد از چند روز میاد و اونو می گیره... اما...

از بسته یه بوی عجیبی میاد و از قضا شما هم شیمیدان هستید و این بو رو میشناسید! بوی یه سم خطرناک! بعد از کلی تحقیقات متوجه میشید تو اون بسته یه سم خطرناکه که کسی که برای شما امانت آورده، می خواد اونو تو منبع آب شهر بریزه و از اون طریق آدمای شهر رو مسموم کنه...

معما از اینجا شروع می شه... دقیقاً از همین جا؛

حالا شما چیکار می کنید؟

یه راه اینه که شما به اصول امانتداری و این حرفا پای بند باشید و بسته رو همونجوری که تحویل گرفتید به طرف برگردونید. حالا اگه اون واقعاً این کار رو انجام بده، شما چه احساسی در آینده خواهید داشت؟؟؟

یه راه دیگه هم اینه که با علم و اطلاعاتی که دارید، طوری محتویات بسته رو تغییر بدید که خاصیت سمیشو از دست بده و یه ماده ی خنثی یا حتی مفید بشه... ولی اینجوری شما رسم امانت داری رو زیر پا گذاشتید!

حالا شما به من بگید کدوم راه رو انتخاب می کنید. یا اگه راه حل دیگه ای دارید یه من بگید...


 
comment نظرات ()
 
موجوداتی به نام: "حلزون گوسفند"
نویسنده : حلزون حلزون زاده - ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٦
 

حتماً کارتون گربه سگ رو تو تلویزیون. موجود جالبی این گربه سگ. اما تخیلیه. جدیداً کشف کردم موجودات واقعی ای هستند به نام "حلزون گوسفند" . اوه چه باحال میشه. باور نمی کنید؟؟؟ این خبر رو بخونید:

مدير درآمدهاي شهرداري مشهد گفت: به دليل وجود اشكال تايپي و اضافه شدن يك صفر به تعرفه عوارض واحدهاي صنفي‌،‌ كسبه مشهد طي دو سال گذشته 10 برابر عوارض پرداخته‌اند. منبع خبر

نه یه درصد بیشتر، نه دو درصد بیشتر، هزاااااااااااااااااااااااااااااااار درصد!!!!!!!!!!

نه یه نفر، نه دو نفر، یه شهر بزرررررررگ

اونم دو ساااااال

 

حالا باور کردین همچین جونورایی وجود دارن. ولی خودمونیم، همه مون همینیم. یکم اگه راجع به کارامون فکر کنیم، بهش میرسیم. حالا من نمی دونم کله ی " حلزون گوسفند" مال حلزونه، یا مال گوسفند. در هر صورت فرقی نمی کنه!!!


 
comment نظرات ()
 
اعترافات يک حلزون خنگ!!!
نویسنده : حلزون حلزون زاده - ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٧
 

من این مطلب رو تو وبلاگ شیرین کده خوندم. خیلی خوشم اومد... شما هم حتماْ بخونید...

نامه یک زن آمریکایی به زنان لبنانی

تقدیم به خواهر مسلمانم

       موضوع حمله اسرائیل به لبنان مورد توجه خانواده های آمریکایی قرار گرفته و درباره آن بحث می کنند.
من به چشم خود تجاوز صهیونیست ها به لبنان را دیدم. اما چیزهای دیگری هم دیدم: من، تو(زن لبنانی)را دیدم، که به همراه فرزندان خود برای زندگی تلاش می کنی. لباسهای ساده شما را که در عین سادگی نشان دهنده حجاب و حیا و عفت شماست قابل مشاهده بود. زیبایی شما برای من نمایان بوده ،اما نه فقط زیبایی ظاهری، که زیبایی درونیتان را می دیدم! با دیدن شما یک احساس قوی به من دست داد. احساس رشک به شما!
..... 
       متاسفم که نمی توانم به این مردم کمک کنم اما قدرت، زیبایی، نجابت و مهمتر از همه خوشحالی شما را تحسین می کنم.آری این قدرت ایمان شماست که باعث شده تا در زیر بمباران بی امان صهیونیستها از ما زنان آمریکایی شاداب تر باشید! چرا که شما هنوز با طبیعت زنانه خود زندگی می کنید.
..... 
      ما هدف حملات مهماتی قرار گرفتیم که آغشته به فساد اخلاقی بودند. آنها اخلاق و عفت ما را نشانه رفته بودند، اما این حمله بسیار نامحسوس بود!  صهیونیست ها به ما از هالیوود حمله کردند. اما نه با هواپیماهای جنگنده و یا تانک های دست ساخته ی خودمان، بلکه با رسانه ها و مطبوعات و سینما.
..... 
    خواهش می کنم زهر آنها را نخورید. چون این زهر پادزهری ندارد.یکبار اگر آن را خوردید ، گرچه ممکن است التیام پیدا کنید اما شما دیگر آن آدم سابق نیستید. پس هر چه می توانید از آن دوری کنید. 
      آنها سعی خواهند کرد شما را از طریق برنامه های تلویزیونی و ویدئویی اغوا کنند. در ظاهر ما زنان آمریکایی را خوشبخت و خرسند نشان خواهند داد، که از پوشیدن لباسهایی همچون زنان فاحشه و نداشتن خانواده و.... به خود می بالیم. اما باور کنید بیشتر ما از این نوع زندگی ناخرسندیم. میلیونها نفر از ما مصرف کنندگان دائمی داروهای ضدافسردگی هستیم. از شغلهایمان متنفریم.شبها به روی مردانی که به ما اظهار علاقه کرده و پس از بهره بردن حریصانه مارا به حال خود رها می کنند ، فریاد می کشیم .اما آنها هیچ اهمییتی به ما نمی دهند .
...... 
    صهیونیستها می خواهند خانواده های شما را از هم بپاشند و شما را به داشتن فرزندان کمتر متقاعد کنند. آنها خانواده را به عنوان بردگی، مادری را به عنوان اسباب مصیبت و آفت، پاکی و نجابت را به عنوان عقب ماندگی و .... معرفی می کنند.
...... 
     من شما را همچون گوهرهای گرانبها، طلاهای خالص یا مرواریدهای ارزشمند می نگرم که در کتاب مقدس از آنها سخن رفته است. همه زنان مرواریدهای ارزشمند هستند .
...... 
     مدلهای طراحی شده در گنداب غرب را به شما القا می کنند و می گویند با ارزش ترین دارایی شما جنسیت و تمابلات جنسی شماست. اما پوشش شما و حجاب شما در واقع مهیج تر از هر گونه مدل غربی است، چرا که این پوشش شما را به طور معماگونه پشت چادر نگه داشته است و از طرف دیگر نشان دهنده عزت نفس و اعتماد به نفس شماست.
...... 
     من می بینم که متاسفانه برخی از زنان مسلمان سعی می کنند در پوشش خود مثل غربی ها باشند . حتی هنگامی که چادر می پوشند مقداری از موهای خود را بیرون می گذارند!چرا از زنانی تقلید می کنید که نسبت به از دست دادن فضیلت و عفتشان پشیمان شده اند؟! و یا به زودی پشیمان خواهند شد ، زنانی که عفتشان از دست رفته و دیگر باز نمی گردد.
...... 
    ما زنان صرف نظر از نژاد و ملیت و دینمان یکی هستیم. هرجای دنیا که باشیم، تفاوتی نمی کند. ما عشق می ورزیم و در این راه همه تلاش خود را انجام می دهیم. فرزندان خود را بزرگ می کنیم و آسودگی مردانی را که مارا دوست داشته باشند در خانه فراهم می کنیم. اما ما زنان آمریکایی در این باور که با داشتن شغل و خانه ای برای خودمان که در آن به تنهایی زندگی کنیم و با آزادی تمام عشقمان را به هر کسی که خواستیم ابراز کنیم فریب خوردیم. این آزادی و آن عشق نیست. تنها در سایه بهشت زناشویی امن ، می توان با آسودگی خاطر عشق ورزید. به کمتر از آن راضی نشوید. در غیر این صورت فریب خورده و تنها رها خواهید شد.
...... 
    ما زنان آمریکایی را شستشوی مغزی داده اند تا در مورد زنان مسلمان به عنوان زنانی بیاندیشیم که مظلوم و ستم دیده اند! اما در واقع آنکه مظلوم شده ما زنان آمریکایی هستیم. بردگانی هستیم که ارزشمان تنزل یافته با تمام تلاش به دنبال مردانی هستیم که مارا دوست داشته باشند. اما بی فایده است.
...... 
    خواهش می کنم مارا تحقیر نکنید و در مورد ما مثل کسانی نیندیشید که این شیوه زندگی را دوست داریم اما تقصیر ما نیست.
...... 
    ما زنان غربی راه زندگی را گم کرده ایم. ما به شما زنان مسلمان نیاز داریم که در زندگی شما را الگوی خود سازیم. چون ما به هر حال زندگی را باختیم. عفت و پاکدامنی خود را با چنگ و دندان حفظ کنید و آن را قدر بدانید.

جونا فرانسیس ، یک زن مسیحی ، آگوست 2006   

http://joannafrancis.wordpress.com

 


 
comment نظرات ()
 
لذت
نویسنده : حلزون حلزون زاده - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٩
 

تا به حال به این کلمه و نقشش تو زندگی فکر کردین: لذت؟؟؟

خیلی وقته دلم می خواد راجع به لذت مطلب بنویسم. اما راستش می ترسیدم. چون ممکنه سوء برداشت بشه از حرفام. اما امشب به دلیلی تصمیم گرفتم بعد از مدتها این کار رو بکنم... ولی با توضیحات کافی!

بعضی چیزا هستن که در وجود انسان نهفته شدن و جزئی از وجودشن. اما به دلیلی به دست فراموشی سپرده می شن. یکی از اونا همین لذته. اما در مورد لذت نکته های باریک و کوچکی هست که در عین ظرافت خیلی با اهمیتن. چرا بعضی از چیزا به بعضی از آدما لذت ظاهری می دن؟ چرا بعضی از آدما به اسم لذت بردن کارای عجیب و قریبی می کنن؟؟؟ اینا سوالاییه که من همیشه از خودم می پرسم...

شخصاً اعتقاد دارم لذت واقعی، لذتیه که باعث رنجش دیگران رو فراهم نکنه. ضمناً به جسم و روح انسان هم صدمه نزنه. اگه این موارد رو حذف کنیم، به چیزایی می رسیم که لذت بخش واقعیاً...مثلاً ؟؟؟

مثل لذت بردن از زیبایی های طبیعت (بدون صدمه زدن به اون)

لذت بردن از هوای پاک و سالم ( که ما در شهر تهران ازش محرومیم)

مثل لذت بردن از یک دوستیه سالم یا یک رابطه ی عاطفی سالم...

مثل لذت خلق یک اثر زیبا

لذت انسان بودن و مفید بودن برای دیگران

لذت یه رابطه ی صمیمی و دوستانه با خدای مهربون که همه چیز بدست اونه...

لذت پاک زندگی کردن و دوری از بدی ها و زشتی ها

لذت استفاده از استعدادها و هوشی که خدا به آدم داده در جهت مثبت...

لذت تربیت فرزندانی درستکار، و نشان دادن راه انسان زیستن به اونا

و هزاران لذت دیگه که خیلی راحت میشه بهش دست پیدا کرد. اما...

 

اما لازمه ی این که آدم بدونه چه چیزی سرشار از لذتش می کنه اینه که خودشو بشناسه. و این کاریه که یه پدر و مادر، یه معلم واقعی، یه سیستم آموزشی درست می تونه به آدم یاد بده. ولی متاسفانه این مهارت رو نه تنها به ما یاد نمی دن، بلکه یه جورایی گمراهمونم می کنن. با پیچیدن یه سری نسخه های محدود برای آدما بدون توجه به تفاوت های فردیشون، با به یه چشم دیدن همه، با تعیین تکلیف برای بچه ها، دیدن اونا به وسیله ای برای رسیدن به آرزوهای شخصی... و کارایی که از روی عدم آگاهی، به اسم خیر اندیشی و دوست داشتن براشون انجام می شه...

نتیجه ی همه ی اینا میشه انسان هایی که تا آخر عمرشونم نمی دونن از زندگی چی می خوان. میشه آدمای افسرده، میشه آدمای عصبی که مثل یه شاخه ی خشکیده ی نازک، با یه فشار زندگی میشکنن...

 

اما انسان موجودیه که توانایی های نامحدودی داره... فقط باید راهشو پیدا کنه. اگه هر کسی بتونه خودشو خوب بشناسه و بدونه چه چیزایی خدا بهش داده، اونوقت میشه دریا... میشه اقیانوس... میشه کوه...

 

هنر زندگی کردن، یعنی هنر شناختن خود، یعنی هنر ایجاد تعادل بین مشکلات و فشارها، و لذت های زندگی...

هر جا که هستید، در هر موقعیتی که هستید، اگه می خواید زیبا زندگی کنید و در نهایت دچار انواع بیماری ها نشید، لحظاتی رو برای خودتون در نظر بگیرید. در اعماق وجودتون سیر کنید و خودتون رو بشناسید. اونوقت زمانی رو برای اونچه که بهتون لذت می ده بذارید. این نکته رو هم در نظر داشته باشید که روحیات انسان متغیره و چیزی که الآن بهش لذت می ده، لزوماً فردا، یا حتی یک ساعت بعد براش لذت بخش نیست...


 
comment نظرات ()
 
خدای مهربان ما...
نویسنده : حلزون حلزون زاده - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٠
 

خداوند به داوود می فرماید:

ای داود، آنچه را که من می گویم از من بشنو و من اینها را به حق می گویم:

کسی که به سوی من بیاید در حالی که از گناهانی که به من کرده خجالت می کشد، من او را می بخشم و از حافظه او هم بیرون می کنم ( تا دیگر خجالت نکشد).

ای داود، از من بشنو که من این سخنان را به حق می گویم. هر کس یک عمل خیر به خاطر من بکند، من او را وارد بهشت می کنم.

داود عرض کرد: خداوندا، آن عمل خیر چیست؟

خداوند فرمود: بردن غم از دل بنده مسلمان.

داود عرض کرد: خداوندا، پس سزاوار است کسی که تو را شناخت، امیدش را از تو قطع نکند.


 
comment نظرات ()
 
سفره خالی
نویسنده : حلزون حلزون زاده - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢۳
 

یاد دارم یک غروب سرد سرد

می گذشت از توی کوچه دوره گرد

دوره گردم، دار قالی می خرم

دست اول جنس عالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم

 

اشک در چشمان بابا حلقه زد

عاقبت آهی زد و بغضش شکست

اول سال است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت، این هم زندگیست

بوی نان تازه هوش از سر ربود

اتفاقاً آن روز مادر روزه بود

چهره اش دیدم که لک برداشته

دست خوش رنگش ترک برداشته

سوختم دیدم پدر، پیر بود

بدتر از آن خواهرم دلگیر بود

 

باز آوای درشت دوره گرد

پرده از اندیشه ام پاره بکرد

دوره گردم دار قالی می خرم

دست اول جنس عالی می خرم

وای، خواهرم بی روسری بیرون دوید

آی آقا سفره خالی می خرید؟


 
comment نظرات ()